از «زن، زندگی، آزادی» تا شکاف گستردهتر ملی
برای فهم وضعیت امروز، مرور نقطه آغاز در سال ۲۰۲۲ ضروری است: جنبش «زن، زندگی، آزادی» که پس از جانباختن ژینا مهسا امینی در بازداشت شکل گرفت و به سرعت به یک اعتراض سراسری تبدیل شد. این جنبش با سرکوب شدید مواجه شد. بسیاری از ایرانیان—در داخل و خارج از کشور—معتقدند اعدامها، بازداشتها و امنیتیسازی فضا برای ایجاد ترس و محدود کردن سازماندهی اجتماعی بهکار گرفته شد. اهمیت این موضوع برای امروز در این است که سطح بیاعتمادی را بالا برد و بخش مهمی از مطالبات را به جای حل شدن، انباشته کرد.
مشاهده ویدیو
محرک اقتصادی: شوک ارزی، تورم و فشار معیشتی
آنچه این موج را برجستهتر میکند، فوریت درد اقتصادی است. سقوط ارزش پول ملی و تورم مزمن، قدرت خرید خانوارها را بهطور محسوس کاهش داده و فشار جدی بر کسبوکارهای کوچک و متوسط وارد کرده است. گزارشهای اخیر از افت ریال و تشدید فشار قیمتی به عنوان موتور اصلی موج جدید یاد میکنند.
دولت نیز در حوزه مالی نشانههایی از اقدام فوری نشان داده است. در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، مسعود پزشکیان رئیس بانک مرکزی را تغییر داد و پس از استعفای محمدرضا فرزین، عبدالناصر همتی را منصوب کرد—حرکتی که نشان میدهد سیاستگذار زیر فشار برای مهار انتظارات و بازگرداندن اعتماد است.
همزمان، محدودیتهای انرژی نیز به بخشی از روایت بحران تبدیل شده است. گزارشها به تکرار کمبودها و اختلالات اشاره میکنند—قطع برق در تابستان و محدودیتهای گاز در زمستان—با وجود منابع بزرگ انرژی؛ موضوعی که به چالش سرمایهگذاری و فرسودگی زیرساختها گره خورده است.
زاویه منطقهای: سیاست خارجی، جنگ و خشم عمومی
پسزمینه سیاسی همچنین تحت تاثیر تشدید تنشهای منطقهای بوده است. در سال ۲۰۲۵، چندین رسانه از یک درگیری مستقیم ایران و اسرائیل با عنوان «جنگ ۱۲ روزه» یاد کردند که شامل حملات به اهداف نظامی و مرتبط با برنامه هستهای و نیز گزارشهایی درباره ترور چهرههای بلندپایه بوده است. فارغ از اختلاف نظرها درباره دامنه خسارت یا پیامدهای بلندمدت، این درگیری فشار مضاعفی بر فضای داخلی گذاشت—و نگرانیها درباره امنیت، ریسک تحریم و شکنندگی اقتصادی را تشدید کرد.
چرا این موج متفاوت به نظر میرسد؟
برخی گزارشها نشان میدهند حمایت از اعتراضات در میان گروههای مختلف—از جمله بازاریان، دانشجویان و کارکنان—گسترش یافته و شعارها نیز بیش از گذشته از مطالبات اصلاحی فراتر رفته است. از منظر عملی، وقتی ثبات اقتصادی فرو میریزد، سرعت گسترش اعتراضات بیشتر میشود؛ چون محرک مشترک و فوری است: قیمتها، دستمزدها، اجاره و هزینههای اولیه زندگی. این وضعیت ائتلاف اجتماعی گستردهتری میسازد و اگر اعتماد عمومی از قبل تضعیف شده باشد، اثرگذاری راهحلهای کوتاهمدت را کاهش میدهد.
در ادامه مسیر چه چیزهایی مهم خواهند بود؟
سه عامل میتواند مسیر تحولات را مشخص کند:
۱) ثبات ارزی و انتظارات تورمی: اینکه تغییر در بانک مرکزی و اقدامات مالی بتواند از سرعت سقوط ریال بکاهد و التهاب قیمتگذاری را مهار کند یا نه.
۲) گستره و تداوم اعتراضات و اعتصابات: اینکه اعتصابها به بخشهای بیشتری کشیده شود و تعطیلی بازارها ادامه پیدا کند یا نه.
۳) رویکرد امنیتی و پاسخ سیاسی: اینکه حکومت به سمت امتیازدهی، برخورد سخت یا ترکیبی از هر دو برود—و این انتخاب چگونه بر دینامیک تشدید اثر بگذارد.
ایران سال نو را با ترکیبی پرریسک آغاز کرده است: فشار اقتصادی حاد، بیاعتمادی اجتماعی عمیق و منطقهای که هنوز از پسلرزههای درگیری عبور نکرده است. پرسش اصلی دیگر «وجود تنش» نیست؛ بلکه این است که آیا سیستم میتواند آن را مهار کند یا این چرخه وارد مرحلهای تعیینکنندهتر میشود.


Comments